|
|
|
|
|
پیامک های مهدوی آقا نگاهت سوی آهوهاست، می دانم دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن در چشم های پر گناه ما است، می دانم * * * ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم ما خاک قدوم هر چه زبیا صفتیم از زشتی کردار دگر خسته شدیم محتاج دو پیمانه می معرفتیم * * * صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست! تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست! می رسد با علم سبز امامت بر دوش از چه خاموش نشستی، صلواتی بفرست! * * * بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد دعا کبوتر عشق است که بال و پر دارد بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد * * * قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه آب که جاری است نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است * * * نه در این کوه صدایی،نه در این دشت غباری نه به این روز امیدی، نه از آن دور سواری برس ای عشق به داد دل ما چشم به راهان تا کنیم عزم خود جزم به یاری سواری سعید بیابانکی * * * وقتی بیایی نسل طوفان در رکابت جنگل به جنگل این سواران در رکابت وقتی بیایی آسمان نوشان خاکی آتش نفس، بی مرگ مردان در رکابت |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:17 توسط گلناز دودانگه
|
|
||
|
|
|
|
|
السلام علیک یا حجّة الله و دلیل ارادته ( فرازی از زیارت آل یاسین ) حجّةا... مفهوم فرهنگي و بعدي حجّت: آنچه حكم ميكند به درستي يكي از دو نقيض ـ يعني دليل و برهان ـ ميباشد، و به اين معني است در آيه: 149 سورة انعام « قل فللّه الحجّة البالغة؛ بگو: برهان رسا ويژة خداست». حجّة الله، به طور مطلق يكي از لقبهاي امامزمان(ع) ميباشد و در اين زيارت هم آمده. در خبر است كه خداي تعالي بر مردم دو حجت دارد: حجت باطني كه عقل و شعور است، و حجت ظاهري كه رسولانش و جانشينان منصوص و معين آنها ميباشند. در كتاب اصول كافي، در باب الحجّة در عين حال كه به معني امام و راهنما به صراط مستقيم است به معني دليل و حجت رساي الهي بر مردم است، زيرا آنان عالم به معارف و حقايق دين و احكام شريعت ميباشند و راه سلوك اليالله را كه بدون انحراف ميباشد ارائه ميدهند. از ديگر سو اينان واسطة فيض از مبدأ متعال هستند و وجودشان در زمين ضروري است . و امام زمان (ع) همان حجه ا... ست . منبع : www.google.com در اصول كافي احاديثي در زمينه حجت آمده از جمله از امام هفتم (ع) ذكر شده كه آن حضرت فرموده اند : (حجت خدا بر پا نگردد جز بوجود امام تا شناخته شود ). اين بيان را با همين مضمون حضرت امام صادق (ع) و امام رضا (ع) نيز فرموده اند . در ذيل حديث آمده : خدا در قيامت نمي تواند به مردم بگويد چرا چنين كرديد و چنان نكرديد مگر اينكه در دنيا براي آنها امام و پيشوايي فرستاده باشد كه و ظايفشان را گوشزد كند و خداو دين را به آنها معرفي كند . اصول كافي جلد 1 باب الحجه صفحه 250
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 22:28 توسط گلناز دودانگه
|
|
||
|
|
|
|
|
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود نیک می بینم وقتی که زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود ***** صدای آمدنت را به گوش ما برسان! زمان غیبت خود را به انتها برسان کنار تربت زهرا به وقت نا فله ات دعای خویش را به یاری این گدا برسان! جواد حیدری ***** نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد تا که جان دارم و از سینه نفس می آید به تو و مهر تو ای دوست وفا خواهم کرد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 22:17 توسط گلناز دودانگه
|
|
||
|
|
|
|
|
آتشی از عشق در جانم فکندی، خوش فکندی من که جز عشق تو آغازی و پایانی ندارم سر نهم در کوی عشقت، جان دهم در راه عشقت من چه گویم؟ من به جز عشقت سر و جانی ندارم امام خمینی(ره) ***** سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشیم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشیم هر چند "امین" بسته ی دنیا نیم اما دلبسته ی یاران خراسانی خویشیم مقام معظم رهبری ***** ای دل اگر عاشقی، در پی دلدار باش! بر در دل روز و شب منتظر یار باش! دلبر تو جاودان بر در دل حاظر است روزن دل بر گشا، منتظر یار باش! عطار نیشابوری ***** گفتم که خدا مرا مرادی بفرست طوفان زده ام، راه نجاتی بفرست گفتند که با زمزمه ی "یا مهدی" نذر گل نرگس صلواتی بفرست ***** در بزم ولا جام هدایت مهدی است مقصود زنور بی نهایت مهدی است ثبت است که بر جریده ی عالم قدس گلواژه ی روشن هدایت مهدی است
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:44 توسط گلناز دودانگه
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر مهدي (عج )به هنگام نمازش
شگردهاي دشمن در فرازهايي از دعاي ندبه 1. دشمني (فـــاضـــبـــت عـــلى عـــداوتـــه) 2. مبارزه و جنگ بوسيله پيمان شكني – ستم – انحراف (اكـــبـــت عـــلى مـــنـــابـــذتـــه حـتـى...) 3. كشتن اميرالمؤمنين (ع) ( و لما قضى نحبه و قتله ...) 4. نافرماني امر رسول خدا در حمايت از اهل بيت(ع) ( لم يمتثل امر رسول الله صلى الله عليه و آله ...) 5. اصرار بر كناره گيري از پيامبر (ص) و دشمني و آزار رسول خدا (ص) ( و الامة مصرة على مقته) 6. قطع رحم پيامبر (ص) و آزار و غصب حق حضرت زهرا (س) و تبعيد و اسارت اهل بيت (ع) (مجتمعة على قطيعة رحمه) فـــاضـــبـــت عـــلى عـــداوتـــه و اكـــبـــت عـــلى مـــنـــابـــذتـــه حـتـىقتل الناكثين و القاسطين و المارقين ترجمه : پس بر دشمنى او قيام كردند و به مبارزه و جنگ با او به بـهـانـه اى هـجوم آوردند تا آنكه او هم ناگريز با پيمان شكنان ـ چون طلحه و زبير ـ و ظالمان و ستمكاران ـ چون معاويه و اعوانش ـ و با مرتدين و منحرفين ـ چون خوارح نهروان ـ به قتال برخا ست وبسيارى از آنانرا هم كشت شـرح : در مـجـلد 8 بـحـار ص 456 روايـت شـده كـه رسول خدا صلى الله عليه و آله به ام سلمه فرمود: اى ام سلمه بشنو و شاهد باش ، ايـن عـلى بـن ابـى طـالب سـرور مـسـلمـانـان ، و امـام پرهيزگاران ، و رهبر سفيد رويان رخـشـنـده ، و جـنـگ كننده با ناكثين و قاسطين و مارقين است . ام سلمه گويد: عرضه داشتم يا رسـول الله نـاكـثـيـن كـيـانند؟ فرمود: آنانكه در مدينه با او بيعت مى كنند و در بصره هم اجـتـمـاع و بـيـعـت را نـقـض مـى كنند. و پرسيدم قاسطان چه كسانى هستند؟ فرمود: معاويه واهل شام گويد: پرسيدم مارقين كدامند؟ فرمود: اصحاب نهروان در جـلد 9 بـحـار ص 521 در بـيـان آيـه مباركه يا ايها النبى جاهد الكفار و المنافقين آمده است كه پيغمبر اكرم با كفار جهاد كرد و على بن ابى طالب را بـه بـه جـهـاد بـا مـنـافـقـيـن نـاكـثـيـن و قـاسـطين و مارقين ) امر كرد و لما قضى نحبه و قتله اشقى الاشقياء من الاولين و الاخرين ترجمه :و جون مدت اجلش فرا رسيد شقى ترين اولين و آخرين او راكـشـت (و بـه شـهـادت رسـانـيـد). و بـروايت ديگر وقتله اشقى الاخرين يتبع اشقى الاولين شـرح : در شـب نـوزدهـم مـاه مـبـارك رمـضـان سـال چـهـل هـجرى به وسيله عبدالرحمن بن ملجم مرادى با شمشير زهر آلودى كه بر فرق مباركش وارد ساخت او را در محراب عبادت مجروح و در شب 21 همان ماه بعد از دو شب و دو روز از دار دنيا رحلت و روح مقدسش به عالم اعلى وعليين پرواز نمود. در جـلد 9 بـحـار ص 46 از حـضـرت رضـا عـليـه السلام از پدران بزرگوارش از امير مومنان نقل شده كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در خطبه ايكه در فضيلت ماه رمـضـان مـى فـرمـود مـن بـرخـاسـتـم و گـفـتـم :يـا رسـول الله بـهـتـريـن عـمـل در ايـن مـاه چـيـسـت ؟ فـرمـود: اى ابـوالحـسـن بـهـتـريـن عـمـل در ايـن مـاه ورع و پـرهيزكارى از محرمات الهى است ، آنگاه آن بزرگوار به گريه افـتـاد و گـريـه كـرد، گفتم : يا رسول الله چه چيز شما را مى گرياند (و سبب گريه شـمـا چـيـست )؟ فرمود: يا على گريه من براى آن مصيبتى است كه در اين ماه به تو مى رسد مـثـل ايـنكه مى بينم تو را كه در پيشگاه پروردگارت در محراب عبادت نماز مى خوانى و بدبخت ترين بدبختان اولين وآخرين هم رديف پى كننده و كشنده ناقه قوم ثمود بـراى كـشـتـن تو، ضربت شمشيرى بر سر تو بزند و محاسنت رابه خون سرت رنگين سـازد. حـضـرت عـلى گـويـد، گـفـتـم : يـا رسـول الله آيـا ايـن عمل با سلامت دين من صورت مى گيرد؟ فرمود آرى با سلامت دينت مى باشد. سـپـس فـرمـود: يـا عـلى هر كه تو را بكشد مراكشته ، و هر كه تو را دشمن دارد مرا دشمن داشـتـه ، و هـر كه تو را دشنام دهد مرادشنام داده ، چون تو نسبت به من همچون جان منى ، و هركه تو را دشنام دهد مرادشنام داده ، چون تو نسبت به من همچون جان منى ، و روح تو از روح مـن اسـت ، و سـرشـت تـو از سـرشـت مـن اسـت ، خـداوند مرا وتو را آفريد ومن و تو را بـرگـزيـد، مـرا بـه نـبـوت مفتخر ساخت وتورا به امامت ، پس كسى كه امامت تو را انكار نمايد مرا انكار نموده . يا على تو وصى من و پدر فرزندان من و همسر دختر من هستى و خليفه و جانشين من بر امتم در دوره حـيـات من و پس از مرگم مى باشى ، و امر تو امر من و نهى تو نهى من . قسم به آن كـس كه مرا به نبوت مبعوث فرمود و مرا بهترين خلق خود قرار داد. البته تو حجت خدا بر خلق وامين سر او و خليفه او بر بندگانش باشى راوى گويد:عبدالرحمن بن ملجم مرادى ـ لعنه الله ـ با نمايندگانى كه محمد بن ابى بكر والى مصرـ بـا نامه اى خدمت امير مومنان فرستاده بود بر آن حضرت وارد شد، و چون حضرت نامه را گشود و به اسم عبدالرحمن بن ملجم برخورد. روى به او كرده گفت تو عبدالرحمن هستى ؟ گـفـت آرى ؛ مـنـم يـا اميرالمومنين ، بدان كه به خدا سوگند تو را دوست مى دارم . حضرت فـرمـود دروغ مى گوئى ، او و همراهانش با حضرت عليه السلام بيعت كردندو چـون عـبـدالرحـمن خواست باز گردد حضرت او را طلبيد و بيعت او را استوار و مورداطمينان ساخت و بر او تاكيد كرد كه مكر نكند ونقض بيعت ننمايد. البـتـه ابـن مـلجـم در ابتـدا از سـپـاهـيـان آن حـضـرت بـود و مشمول مراحم وعطاياى آن بزرگوار قرار مى گرفت تا آنكه پس از جنگ صفين مرام خوارج را بـرگـزيـد و آخـر الامـر در شـب نـوزدهـم شـهـر رمـضـان سال چهلم هجرى در مسجد كوفه شمشير آلوده به زهر بر فرق مبارك آن حضرت در حالى كـه بـه نـمـاز مـشـغـول بـود ـ وارد آورد و در اثر شدت آن جراحت وتاثير زهر در بدن آن حـضـرت در شـب بـيـسـت و يـكـم مـاه رمضان به سن 65 سالگى به درجه رفيعه شهادت نائل شد. لم يمتثل امر رسول الله صلى الله عليه و آله فى الهادين بعد الهادين تـرجـمـه : آرى امـتـثـال نـشـد فـرمـان رسـول خـدا ـ كه رحمت خدا بر او و آلش بادـ درباره هاديان خلق يكى پس از ديگرى : كه على و اولاد گرامى او عليهم السلام مى باشند. شـرح : به موجب اخبار و احاديث وارده از فريقين عامه و خاصه در تفسير آيه مباركه قـل لا اسـالكـم عـليـه اجـر الا المـودة فـى القـربى ـ شورى آيه 23 ـ پيغمبر اكرم صـلى الله عـليه و آله و سلم توصيه فرمود كه مراعات و متابعت از نزديكان آن حضرت بـنمايند، حتى در روزهاى آخرعمر شريفيش كه در بستر افتاده بود با همان شدت كسالت در حـالى كـه تكيه به امير مومنان و فضل بن عباس كرده بود و آن دو نفر سمت راست و چپ بـازوان او را گـرفـتـه بـودنـد به مسجد رفت و پس از خطبه فرمود: انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى . در كـتـاب كـفـايـة الخـصـام در بـاب 28، سـى و نـه حـديـث در ايـن بـاره از طـريـق عـامـه نـقـل كـرده اسـت واز روايـات خـاصـه هـشـتـاد و دو حـديـث و بـا ايـن هـمه توصيه و سفارش رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله بـه قـسـمـى درم قـام ايـذاء و آزار اهـل بـيـت و نـزديكان او و مخالفت با فرمايش او برآمدند كه حضرت سجاد عليه السلام پس از مراجعت از سفر و برگشت از شام قبل از ورود به شهر مدينه هنگامى كه اهالى شهر به استقبال اسيران اهل بيت به بيرون شتافتند خطبه خواند و در آن فرمود: .. والله لو ان النـبـى تـقـدم اليـهم فى قتالنا كما تقدم اليهم فى الوصاية بنا لما ازدادواا على ما فعلوا بنا و به خدا قسم اگر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به جاى آن سفارشها امر به كشتن ما مى داد بيش از اينكه با ما كردند ،نمي كردند. تـرجـمـه : و امـت تـصـمـيم گرفتند بر كناره گيرى و دورى از او و دشمنى و آزار او شـرح : بـه قدرى اهتمام در عدوات پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم و پيروان او داشـتـنـد كـه طـبـق آيـه مـبـاركـه لئن رجـعـنـا الى المـديـنـة ليـخـرجـن الغـر مـنـهـا الذل مـنـافقون آيه 8 ـ آنان را به بيرون كردن از شهر مدينهه تهديد كردن ، و حتى در كى از سفرها هنگام مراجعت در مقام قتل پيغمبر برآمدند. از جـمـله پـس ازواقعه غيرد خم وتعيين على بن ابى طالب عليه السلام به عنوان خلافت ، گـروهـى از آنـان ـ كـه بـعـد ازرحـلت رسـول خـدا صـلى الله عليه و آله و سلم نسبت به فرمايش آن حضرت مرتد شدننند و از راه حق منحرف گشتند ـ با هم گفتند كه محمد در مسجد خـيـف در سـرزمـيـن منى چنين و چنان گفت ، و امروز هم در اينجا اين چنين گفت واگر به مدينه رسـد بـراى عـلى از هـمـه مـردم بيعت خواهد گرفت ، حدود چهارده نفر، نه نفر ازمهاجرين و پـنج نفر از انصار مدينه در عقبه هر شى در شكم كوه بين جحفه و ابواء كمين كـردند هفت نفر سمنت راست و هفت نفر هم سمت چپ در شب تاريك خود را در آنجا پنهان كردند تـا چـون شـتـريـكه پيغمبر برآن سوار است از آنجا بگذرد عملى انجام دهند كه شتر او را تـرسـانـده و رم كند و پيغمبر را به زمين افكند تا در سرازيرى و شيب آن عقبه به هلاكت رسد.و چـون شـتـر پـيـغـمـبـر بـه نـزديـك آن عـقـيـه رسـيـد، جبرئيل امين اجتماع آن عده و توطئه قتل واسماى يكايك آنها را به پيغمبر خبر داد و آنگاه آن حضرتبه پشت سرش نظر افكند و پرسيد: كيست پشت سر من ؟ حذيفة بن يمان گفت : منم ، حـذيـفـه ، حضرت فرمود: آيا شنيدى تو آنچه را كه من شنيدم ؟ حذيفة گويد: گفتم آرى ، فـرمـود: كـتـمـان كن و نامشان را آشكار مكن ، آنگاه حضرت به آنان نزديك شدو آنها را با نـمام صدا كرد، و چون آنها صداى پيغمبر را شنيدند فرار كردند و به جمعيت پيوستند و خود را ميان آنان پنهان نمودند. وچون به منزل رسيدند پيغمبر فرمود: چه شده كه عده اى در كـعـبه قسم ياد مى كنند كه اگر محمد كشته شود و يا فوت نمايد نگذارند خلافت به اهل بيت او برسد و در ميان آنان استقرار پيدا كند و به دست آنان اداره شود. آن گروه قسم بـه دروغ يـاد كـردنـد كـه چـنـيـن امـرى صـورت نـگـفـرتـه ، پـس ايـن آيـه نـازل شـد يحلفون بالله ما قالو و لقد قالوا كلمة الكفر و كفروا بعد اسلامهم و هموا بـمـا لم يـنالو ـ توبه آيه 74 - بخدا سوگند ياد مى كنند كه (چيزى ) نگفته اند در صـورتـى كـه آنـها كلمه كفر را بر زبان جارى كردن و بعد از اسلامشان كافر شدند و به امرى همت گماردند كه بدان نائل شدند . تـرجـمـه :و آن امـت (از روى جهل و شقاوت ) بر قطع رحم او يعني پيغمبر خدا اتفاق كردند . از حـضـرت صـادق عـليـه السلام روايت شده كه فرمود: فاطمه زهراء (سلام الله ) بـعـد از پدر بزرگوارش 75 روز زنده بود، و در اين مدت خندان و متبسم ديده نشد و هفته دو روز، روزهـاى دوشـنـبـه و 5شـنـبـه به قبرستان شهداى احد مى رفت و در آنجا نماز مى خـوانـد و دعـا مـى كـرد و در آنـجـا مـحـل و جـايـگـاه سـپاهيان مسلمانان و مشركان را نشان مى داد. و طـبـق وصـيـتش او را شبانه و مخفيانه دفت كردن و آثار قبرش را محو نمودند كه شناخته نـشـود و جـز عـده مـعدودى از فرزندان و نزديكان كسى در آن موقع شب و هنگام دفن حاضر نـبـود. و حـضـرت على عليه السلام او را غسل داد، كفن كرد و دفن نمود و از شدت تاثر و حـزن وانـدوه روى بـه قـبـر پـيـغـمـبـر كـرد و بـيـانـاتـى كه حكايت از ماجراو سرگذشت حال اوضاع دارد نمود. ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا والاخرة و اعدلهم عذابا مهينا ـ احـزاب آيـه 57 ـ البـته آنانكه خدا و پيغمبرش را اذيت مى كنند خدا آنانرا در دنيا و آخرت لعـنـت كـرده و عـذابـى خـوار كـنـنـده بـرايـشـان مـهـيـا نـمـوده اسـت ، در تـفـسـيـر قـمـى نـقـل كرده كه نزول اين آيه در شان كسانى كه حق امير المومنين و فاطمه (عليمها السلام ) را غـصـب كـردن و اذيـت و آزار رسـانـدنـد تـحـقـق يـافـتـه در صـورتـى كـه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: هركس فاطمه را اذيت كند در زنده بودن من هـمـانـنـد آنـكـس اسـت كـه او را بـعـد از مـردنـم اذيت كند، و آكه اذيت كند او را بعد از مردنم مثل آن كس است كه در زنده بودنم او را اذيت كرده است ، و هر كه به او آزار رساند مرا آزار رسـانـده و هـركـس بـه مـن آزار رسـانـد بـه خـدا آزار رسـانـده و ايـن اسـت قول خداوند عزوجل كه مى فرمايد: ان الذين يوذون الله و رسوله. منبع : نام كتاب : شرحى بر دعاى ندبه مؤ لف : مرحوم حجة الاسلام والمسلمين سيد محيى الدين العلوى طالقانى
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 19:36 توسط گلناز دودانگه
|
|
||
|
|
|
|
|
رجعت در قرآن در قرآن كريم آيات متعددى است كه امامان اهل بيت (ع)آن ها را به مسأله رجعت تفسير كرده اند .روشن است كه ائمه معصومين (ع) مترجمان ومفسران حقيقى وحى الهى هستند وقرآن در خانه آنان فرود آمده وصاحبان خانه، ازآن چه در خانه است، از همگان آگاه تر و داناترند . مرحوم حر عاملي بيش از 60 آيه و مرحوم طبسي بيش از 70 آيه و مرحوم مجلسي بيش از 128 آيه را آورده ا ست كه بر رجعت دلالت مي كند و يا توسط ائمه (ع) بر رجعت دلالت و منطبق شده است .( آياتي كه بر وقوع رجعت در امت هاي گذشته دلالت مي كند . وآياتي كه از تحقق رجعت در آينده قبل ار قيامت خبر مي دهد ) (1) برخى از دانشمندان معاصر، 6 7 آيه از آيات قرآن را تأويل به رجعت كرده اند. در قرآن كريم (نمل آيه 83)آمده است:و يوم نَحشُرُ من كل أمته فوجا وآن روزكه از هر امتى، گروهى از كسانى را كه آيات ما را دروغ انگاشتند، محشورگردانيم. از امام صادق (ع) روايات متعددى در تأويل اين آيه شريفه در مورد رجعت رسيده است . از جمله اين روايت است كه: مردى به امام صادق (ع) گفت: اهل سنت مى پندارند كه اين آيه شريفه درباره روز قيامت است . حضرت فرمود: آيا خداوند در روز رستاخيز از هر امتى گروهى را محشور مى سازد وبقيه آنان را وا مى گذارد؟ هرگز ،اين آيه در مورد رجعت است كه برخى را زنده مى سازد. اين آيه شريفه در مورد قيامت است كه مى فرمايد: و حَشَرناهُم فلم نغادر منهم احدا(2) وهمه آنان را گرد خواهيم آورد و هيچ يك را فروگذار نخواهيم كرد. ونيز درباره آيه شريفه ويوم نحشر من کل امة فوجا ، فرمود: همه انسان هاى با ايمانى كه به ناحق كشته شده باشند، رجعت مى كنند وپس ازآن از دنيا مى روند . رجعت براى مؤمنان خالص ونيزكافران محض است . (3) درباره آيه شريفه: ربنا امتنا اثنين واحييتنا اثنتين (4) پروردگارا ما را دو بار ميراندى ودو بار زنده ساختى، امام باقر(ع) فرمود: اين آيه مخصوص گروههايى است كه پس از مرگ بار ديگر به همين دنيا رجعت مى كنند. (5) وامام رضا(ع) فرمود: اين آيه شريفه در مورد رجعت است (6) درباره آيه شريفه انا لننصر رسلنا والذين آمنوا في الحيوة الدنيا و يوم يقوم الاشهاد (7) ما پيام آوران خويش و ايمان آورندگان را در زندگى دنيا و در روز قيامت كه شاهدان براى شهادت به پاى مى خيزند، يارى مى كنيم. امام صادق (ع) فرمود: به خدا سوگند كه اين يارى رسانى، در رجعت خواهد بود، آيا نمى دانى كه بيشتر پيامبران خدا در دنيا به پيروزى ظاهرى نرسيده وبه شهادت نائل آمدند، همين گونه امامان راستين با اين بيان، اين وعده پيروزى در هنگام رجعت خواهد بود. (8) پس در پرتو آيات وحى ثابت گرديد كه رجعت، يك وا قعيت ترديد ناپذير است آيه شريفه : ... و حرام علي قريه اهلكنا ها انهم لا يرجعون (9) مردم قريه اي را كه هلاك كرديم به آن دنيا باز نمي گردانيم اين آيه به قيامت باز نمي گردد زيرا در قيامت همه مردم باز مي گردند و چنانكه امام صادق (ع) و امام باقر (ع) اين معنا را تصريح مي فرمايند . امام باقر (ع) فرموده اند : مردم قريه اي كه با عذاب خدا هلاك شوند در رجعت باز نمي گردند اما در قيامت قريه هايي كه با عذاب الهي هلاك شده اند با ز مي گردند (10) ائمه (ع) و علماي بزرگ چون سيد مرتضي علم الهدي نيز در خصوص رد نظرات منكران رجعت به اين آيه استدلال كرده اند . در آيه شريفه : وعد ا... الذين آمنوا منكم و عملواالصالحات ليسنخلفنهم في الارض كمااستخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لا يشركون بي شيئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون (11) فرموده : خدا كساني از شما را كه ايمان آورده اند و كار نيك انجام داده اند وعده داده كه آنان را در زمين جانشين كند چنانكه جانشين فرموده كساني را كه پيش از آنها بودند و آنان را از ديني كه برايشان پسنديد ه، متمكن سازد و ترسشان را به آرامش مبدل سازد . مرا بپرستند و چيزي را بر من انباز نگيرند آنان كه پس از اين كافر شوند تبهكارانند . در تاويل و تفسير اين آيه ، ائمه و علما همگي معتقدند كه منظور از مومنان و شايسته كاران ( چهارده معصوم (ع) ) هستند و اين آيه به آنها نويد مي دهد كه روزي فرمانرواي جهان خواهند شد و همگي متفق القولند كه زمان فرمانروايي ائمه روزگار رجعت است ، زيرا مي دانيم ائمه معصومين در زمان حياتشان حكومت نكرده اند ، لذا اين ايه نيز حجتي براي اثبات رجعت است . چنانكه اميرالمومنان(ع) ضمن خطبه مفصلي در تبيين و تفسير اين آيه شريفه مي فرمايند : " براي من بازگشت پس از بازگشت و رجعت پس از رجعت است . من صاحب رجعت ها هستم ، صاحب صولتها و شوكتها هستم ، صاحب دولتها و قدرتها هستم . آري جملگي ائمه و علما معتقدند اين آيه در حق علي (ع) و اولاد اوست كه پس از قيام مهدي (ع) در روزگار رجعت به فرمانروايي دست مي يابند آيه شريفه : " و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين " "اراده خدا بر آن است آنان كه در زمين به استضعاف كشيده شده اند ، ائمه و پيشوايان و وارثان زمين باشند "(12) در تبيين اين آيه مفضل مي گويد : از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود : روزي رسول خدا (ص) به علي (ع)و حسن (ع) و حسين (ع) نگاه كرد و گريست و فرمود : شما كساني هستيد كه بعد از من به ضعف كشيده مي شويد . مفضل مي گويد پرسيدم فرزند رسول خدا (ص) معناي اين جمله چيست ؟ فرمود : يعني شما هستيد كه پيشوا و وارث زمين مي شويد . ابوالصلاح كناني مي گويد : در محضر امام باقر(ع) بودم كه به فرزندش امام صادق(ع) نگاه كرد و فرمود : او از كساني است كه خدا درباره او مي فرمايد : و نريد ان نمن .... علي (ع) دنيا پس از چموشي به ما روي مي آورد انچنان كه شتر بد خو به بچه اش روي مي آورد و آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود : ( و نريد ان نمن .. ) كلمات قصار ص209 مطابق احاديث موثق در اين آيه ( مستضعف ) به امامان معصوم دلالت مي كند و خداوند وعده مي دهد آنان را وارثان و پيشوايان زمين قرار دهد . از آنجا كه فرمانروايي امامان معصوم (ع) تا كنون تحقق نيافته ، پس در آينده تحقق خواهد يافت . زيرا وعده خدا حق و تخلف ناپذير است . پس نتيجه آن مي شود كه اين آيه در روزگار رجعت تحقق عيني خواهد يافت . (13) سيد مرتضي علم الهدي در كتاب محكم و متشابه از امام علي (ع) نقل مي كند كه فرمود : اين آيه از ادله رجعت است . مفضل نيز مي گويد : امام صادق (ع) از ظهور حضرت مهدي (ع) از رجعت امام حسين (ع) و آنگاه علي (ع) و سپس رجعت رسول اكرم (ص) سخن مي گويد و استنادش به آيه ( و نريد ان نمن ... ) مي باشد . 1. بحارالانوارج53 ص144و60 2. سوره كهف 47. 3. بحار الانوار ج 52 ص 326 تفسير برهان ج 3 ص 0 31. 4. سوره مؤمن 11. 5. تفسير برهان ج 4 ص 93. 6. همان. 7. سوره مومن 51 8. بحار الانوار ج 53 9. سوره انبيا95 10. مجمع البيان ج7ص162 11. سوره نور 55 12. سوره قصص 5 13. ارشاد مفيد ص 271 – مجمع البيان ص 239
رجعت در روایات رواياتى كه بيانگر زنده شدن مردگان، پيش از فرا رسيدن رستاخيز باشد، بسيار است و بر سه بخش قابل تقسيم مى باشند: 1. انبوه رواياتى كه از زنده شدن مردگان به دست پيامبران گذشته سخن مى گويد واين دسته بسيار است2 . رواياتى كه تصريح مى كندكه به دعاى خالصانه پيامبر(ص) وبه دست او مردگانى زنده شدند. 3. رواياتى كه نشانگرآن است كه بر اثر دعاى برخى از امامان معصوم (ع) برخى مردگان زنده شدند. اين سه دسته روايات، هركدام دليل بر امكان رجعت وزنده شدن برخى از مردگان، پيش از روز رستاخيز است . واما رواياتى كه از رجعت سخن مى گويد، بسيار است وبر دو بخش قابل تقسيم1. رواياتى كه به صراحت از رجعت سخن مى گويد، 2. زيارت هايى كه به وسيله آنان، امامان راستين را زيارت مى كنيم، ونيز دعاهايى كه در مناسبت هاى گوناگون خوانده مى شود كه از هر دو دسته مى توان بر مسأله رجعت استدلال كرد. روايات كه دلالت شان روشن است اما زيارت ها و دعاها نيز بدان دليل كه از ائمه معصومين (ع) رسيده است، مانند روايات، داراى پيام است. (2) مأمون خليفه عباسى از حضرت رضا(ع) پرسيد: در مورد رجعت چه مى فرماييد امام فرمود: رجعت درست است و در ميان امت هاى پيشين بوده است و قرآن ازآن سخن گفته وپيامبر(ص) فرمود: در اين امت، درست همه آن چه در امت هاى پيشين رخ داده است، بى كم وكاست، همان گونه رخ خواهد داد. (3) امام صادق (ع) نيز فرمود: ايام الله سه روز است: روز قيام قائم، روز رجعت وروز رستا خيز( 4) هر پژوهشگر با انصافى كه روايات اهل بيت (ع) را درباره رجعت مورد پژوهش قرار دهد، بدون ترديد به متواتر بودن اين احاديث معتقد مى شود .علامه مجلسى در اين رابطه مى فرمايد: اگر احاديث رجعت متواتر نباشد، ديگر در هيچ مورد نمى توان ادعاى تواتركرد. (4)شيخ حر عاملى دركتاب ايقاظ، بيش از 600 حديث پيرامون رجعت نقل كرده است (5) واز محدث جزايرى در شرح تهذيب نقل شده كه 620 حديث در پيرامون رجعت ديده است . 1. امام مهدى (ع) از ولادت تا ظهور سيد محمدكاظم قزوينى ص 800. 2. . بحار الانوار ج 53ص 59عيون اخبارالرضا ج 2 ص 201. 3. . بحارالانوار ج 53 ص 063 4. . بحارالانوار ج 53 ص 22 1 و 123. 5. .ايقاظ ص 430.
منابع : 1. خادمي ، حاج شيخ رضا ." رجعت يا جامعه شناسي نجات" ، انتشارات بحرالعلوم ، قزوين، 1379 2. طاهري ورسي ، احمد علي . "رجعت يا حيات دوباره" ، انتشارات مسجد جمكران ، قم ،پاييز 1384 3. سايت (www.tebyan.net) 4. سايت (www.montazar.net)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 7:44 توسط گلناز دودانگه
|
|
||
|
|
|
|
|
رجعت امت های پیشین بهترين دليل بر امكان چيزي ، وقوع آن است . آيات و روايات متعددي بر وقوع رجعت در امت هاي پيشين دلالت مي كند ، چنان كه مرحوم حر عاملي ، بيش از صد مورد را با توجه به آيات و روايات گردآوري نموده است ، چه اينكه آثار و روايات متعددي از وقوع رجعت در امت اسلامي خبر مي دهد كه عده ي زيادي در همان قرون اوليه صدر اسلام ، پس از مرگ ، زنده شده و به دنيا رجعت كرده اند . ايشان در اين زمينه بيش از هفتاد مورد را ذكر نموده است .(1) مرحوم علامه بحراني هم موارد زيادي را نقل نمو ده است .(2) ابن ابي دينا ( از بزرگان اهل سنت ) بيش از 64 مورد را جمع آوري نموده است كه بعد ازمرگ زنده شده اند . دكتر رايموند مودي در همين زمينه كتابي به نام ( بازگشت روح ) تاليف نموده و در آن از كساني گفت و گو كرده كه طبق نظر پزشك قانوني مرده و سپس زنده شده اند . (3) بنابر اين ، بازگشت روح به همان بدني كه قبلا به آن تعلق داشته از نظر عقل و شرع و علم زيست شناسي هيچ مانع و محذوري ندارد و واقع شده است . پس طبق قاعده ي معروف فلسفي " حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد " در آينده هم واقع مي شود . 1. الايقاظ ص190و233 2. مدينه المعاجز 1 ص140 و 8 ص393 3. رجعت از ديدگاه اسلام و اديان ص12 دردههاحديث ازرسول اكرم(ص) از طريق شيعه وسنى نقل شده كه آن چه در امَت هاى پيشين واقع شده در اين امت نيز واقع خواهد شد . ما در اين جا برخى آيات مربوط به وقوع رجعت در ميان پيشينيان را مى آوريم 1. ثم بعثنا کم من بعد موتکم لعلکم تشکرون آنگاه شما را پس از مرگتان برانگيختيم تا شايد سپاسگزار باشيد. (1) اين آيه در مورد هفتاد نفر از برگزيدگان قوم حضرت موسى(ع) است كه حضرت موسى(ع)آنها را از ميان قوم خود برگزيد وبا خود به طور سينا برد تا بر جريان مكالمه اش با خدا وگرفتن الواح از جانب خدا شاهد باشند، و در نتيجه بنى اسرائيل صدور الواح را از جانب خدا تكذيب نكنند . چون به طور رسيدند ومكالمه حضرت موسى را با خدا مشاهده كردند، گفتند: اى موسى ما به تو ايمان نمى آوريم مگر اين كه خداوند را آشكارا به ما بنمايانى ، هر چه حضرت موسى آنها را از اين خواسته جاهلانه منع كرد،آن ها بر خواهش خود اصرار ورزيدند تا سرانجام صاعقه آمد و همه آنها را نابود كرد . حضرت موسى(ع) عرضه داشت بار پروردگارا اگر اين هفتاد نفر زنده نشوند، من چگونه به سوى قوم بروم؟ آن ها مرا به قتل متهم خواهندكرد . خداوند بر او منت نهاد وآنها را زنده كرد وهمراه حضرت موسى به سوى خانه وكاشانه خود بازگشتند. در مورد سرگذشت اين هفتاد نفر هيچ اختلافى نيست و صريح قران است كه آنها در اثر صاعقه جان سپردند و به درخواست حضرت موسى(ع) از نو زنده شدندكه معناى "رجعت " چيزى جز زنده شدن پس از مرگ نيست . در اين آيه،قرآن كريم تعبير مرگ را به كار برده تا تصور نشودكه آنها مثلا به خواب رفته بودند ويا غش كرده بودند، بلكه صريحاً مى فرمايد: شما را پس از مرگتان برانگيختيم . عبدالله بن ابى بكر يشكرى به خدمت امير مؤمنان(ع) عرض كرد: گروهى از اصحاب شما خيال مى كنندكه پس از مرگ يك بار ديگر زنده شده به اين جهان باز مى گردند. امير مؤمنان به استناد آياتى ازقران كريم، در مورد رجعت استدلال نمودند و در پايان فرمودند: اين هفتاد نفر برگزيدگان حضرت موسى پس از مرگ زنده شدند وبه خانه هاى خود بازگشتند، آنگاه مدتى زندگى كردند غذا خوردند، ازدواج كردند صاحب اولاد شدند وپس از فرا رسيدن اجلشان از دنيا رفتند(2) آيه شريفه به خوبى امكان رجعت را اثبات مى كند، به خصوص كه امير مؤمنان در حديث فوق با اين آيه به امكان رجعت استدلال نموده است . (3) 2. واد قتلتم نفسا فاداراتم والله مخرج ما کنتم تکنمون فقلنا اضربوه ببعضا کذلک يحي الله الموتي ويريکم اياته لعلکم تعقلونِ به ياد آوريد هنگامى راكه فردى را به قتل رسانديد. سپس درباره قاتل او به نزاع پرداختيدو خداوندآنچه راكه مخفى مى كرديدآ شكار مى سازد. پس گفتيم كه قسمتى ازگاو را به مقتول بزنيد تا زنده شود وقاتل خود را معرفى كند خداوند اين گونه مردگان را زنده مى كند و آيات خود را به شما نشان مى دهد، شايد عقل خود را به كار ببريد. اين آيات در پيرامون حادثه قبلى است كه در بنى اسرائيل روى داد وبه امر خدا گاوى ذبح گرديد وقسمتى از بدن گاو به مقتول زده شد ومقتول زنده شد وقاتل خود را معرفى كرد. داستان از اين قرار است: در ميان بنى اسرائيل پيرمردى بود كه ثروتى سرشار و نعمتى بى شمار وپسرى يگانه داشت كه پس از مرگ پدر همه آن ثروت به او منتقل مى شد، ولى عموزاده گانش كه تهى دست بودند بر او حسدكردند واو را به قتل رسانيدند وجسدش را در محله قومى ديگر انداختند وتهمت قتل را به آنها بستند وبه خونخواهى برخاستند. اختلاف شديدى پديد آمد وكار پيكار به محضر حضرت موسى(ع)كشيده شد تا در ميان آنها داورى كند. حضرت موسى(ع) به وحى خدا فرمود تا ماده گاوى ذبح كنند وزبان آن گاو را بر تن مقتول بزنند تا زنده گردد وقاتل خود را معرفى كند. هرگاو ماده اى راكه ذبح مى كردندكفايت مى كرد، ولى با پرسش هاى بيجاكار خود را دشوار ساختند ودر هر بار نشانه هائى گفته شدكه آن نشانه فقط با يك گاوتطبيق نمودكه ازآن كودكى يتيم بود. به ناگزيرآن را به قيمت بسيارگزافى خريدند وسر بريدند وقسمتى از بدن گاو را به بدن مقتول زدند، او با قدرت الهى زنده شد وگفت: اى پيامبر خدا مرا پسر عمويم به قتل رسانيد ه ا ست، نه آن هاكه به قتل متهم شده اند . حضرت موسى(ع) امر فرمود پسرعمويش را قصاص كردند. (4) از امام حسن عسكرى(ع) روايت شده كه شخص مقتول60 سال داشت. هنگامى كه به اذن خدا زنده شد، خداى تبارك وتعالى 70 سال ديگر به او عمر داد و 130 سال عمركرد وتا پايان عمر از نشاط وتندرستى وسلامتى حواسَ برخوردار بود (5) در اين آيه تصريح شد كه آن مقتول پس ازكشته شدن يك بار ديگر زنده شد وطبق اخبار 70 سال ديگر زندگى كرد و"رجعت " چيزى جز اين نيست . اين آيه دليل روشنى بر امكان رجعت وامكان آفرينش مجدد انسان در رجعت وقيامت است 3. الم تر الي الذين خرجوا من ديارهم وهم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احياهم ان الله لذو فضل علي الناس و لکن اکثر الناس لا يشرکون . آيا نديدى آنان راكه از بيم مرگ از خانه هاى خود بيرون رفتند وآن ها هزاران تن بودند، پس خداوند به آنهاگفت: بميريد. سپس آنان را زنده كرد، بى گمان خدا بر مردم صاحب فضل است و لكن بسيارى از مردم سپاسگزارى نمى كنند(6) اين آيه در مورد قومى است كه از ترس طاعون از وطن خودگريختند وخداوند آن ها را مدَتى طولانى بميراند وبه سبب دعاى يكى از پيامبران به نام حزقيل همه آنها را زنده كرد وروزگارى زندگى كردند وبه اجل طبيعى از دنيا رفتند (7) 4. آيه 259 سوره بقره در مورد "عزير" است كه روزى در مسير خود به دهكده ويرانى رسيد كه ديوارهاى خراب وسقف هاى واژگون واستخوان هاى پوسيده وبدن هاى از هم گسيخته سكوت مرگبارى را به وجود آورده بود. عزير از الاغ پياده شد و زنبيل هاى انجير وانگور را پهلوى خودگذاشت وافسار الاغ را بست و به ديوار باغ تكيه داد ودرباره آن مردگان به انديشه پرداخت، كه اين مردگان چگونه زنده مى شوند و اين پيکرهاي پراكنده شده چگونه گرد مى آيند و به صورت پيشين برمى گردند. خداوند در اين حال او را قبض روح كرد و صد سال تمام درآن جا بود وبعد ازصد سال خداوند او را زنده كرد. چون عزير زنده شد تصوَركرد كه از خوابى گران برخاسته است. پس به جست وجوى الاغ وزنبيل ها وكوزه آب پرداخت . فرشته اى به سوى او آمد وپرسيد: اى عزير چه مدت در اين جا درنگ كرده اى؟ گفت: يك روز ويا قسمتى از يك روز. فرشته گفت: بلكه تو صد سال در اين جا درنگ كرده اى. در اين صد سال طعام و نوشابه ات تغيير نكرده است، ولى الاغت را ببين كه چگونه استخوان هايش از هم پاشيده است .اكنون بنگركه خداوند چگونه آن را زنده مي سا زد . عزير تماشا مى كرد ومى ديدكه استخوان هاى الاغ به يكديگر متصل شد وگوشت آن ها را پوشانيد وبه حالت اوليه برگشت. هنگامى كه عزير به شهر باز آمد وبه كسان خودگفت من عزير هستم باور نكردند، پس تورات را از حفظ خواند.آن گاه باوركردند، زيراكسى جز او تورات را از حفظ نداشت. (8) از امير مؤمنان (ع) روايت شده كه هنگامى كه عزير از خانه بيرون رفت همسرش حامله بود وعزير50 ساله بود، چون به خانه اش بازگشت او با همان طراوت 50سالگى بود وپسرش 100 ساله بود. (9) داستان عزير يكى از روشن ترين ادله رجعت است كه معصومين (ع) به آن استدلال نموده اند ودانشمندان شيعه در طول چهارده قرن دركتاب هاى تفسيرى وعقيدتى به آن استناد نموده اند كه ازآن جمله است شيخ طوسى درتبيان، شيخ مفيد در اجوبه مسائل عكبريه، شيخ صدوق در اعتقادات، شيخ طبرسى در احتجاج وشيخ حر عاملى در ايقاظ و .... (10) نظير اين داستان در مورد "ارميا" يكى از پيامبران بنى اسرائيل نيز نقل شده كه داستانش بسيار شيرين ومفضل است كه براى اختصار از نقل آن صرف نظر مى كنيم. (11) روايات وارده از معصومين (ع) در مورد ارميا و"عزير" به قدرى فراوان است كه براى خواننده اطمينان مى آورد كه اين داستان دو بار اتفاق افتاده، يك بار براى ارميا ويك بار ديگر براى عزير از اين رهگذر مرحوم فيض كاشانى نيز پس از نقل روايات وارده مى فرمايد: اين احاديث را مى توانيم چنين جمع كنيم كه اين داستان دو بار روى داده است، يك بار براى ارميا هنگامى كه كشته هاى بخت نصر را ديد ودر مورد زنده شدن آن ها در انديشه فرو رفت ويك بار ديگر براى عزير هنگامي كه جنازه هاى اصحابش را روى هم انباشته ديد ودر مورد برانگيخته شدن آن ها به فكر فرو رفت (12) داستان مردى كه صد سال مرد وسپس به زندگى بازگشت، عزير، ارميا ويا هر دو براى اثبات امكان رجعت به قدرى روشن وصريح است كه به هيچ توضيحى نياز ندارند (13) مواردى از رجعت در عهد امامان معصوم (ع) اتفاق افتاده كه هفتاد موردآن را محدث بزرگوار مرحوم شيخ حرَ عاملى گردآورده است. (14) فضل بن شاذان از اصحاب امام رضا(ع) بيش از ده مورد از موارد رجعت در امَت اسلامى را از طريق اهل سنت دركتاب ايضاح خود نقل كرده است. (15) ده ها روايت از طريق شيعه و سنى به ما رسيده است كه هر چه در اقوام گذشته روى داده بدون كم وزياد در اين امت نيز روى خواهد داد. رسول اكرم (ص) مى فرمايد: آن چه درامت هاى پيشين واقع شده، مو به مو در اين امت نيز واقع خواهد شد. ازآن چه آورديم، نتيجه مى گيريم: 1. رجعت در امت هاى پيشين واقع شده است. 2.آن چه در امت هاى پيشين واقع شود، در امت اسلامى نيز واقع خواهد شد. 3. ده ها آيه از قرآن كريم از وقوع رجعت در امت اسلامى خبر داده است.... چند مورد در امت اسلامى واقع شده وهزاران مورد ديگر پس از قيام قائم (عج) واقع خواهد شد. روى اين بيان هركس به قرآن و آورنده آن ايمان داشته باشد راهى ندارد جز اينكه رجعت را نيز باوركند. 1. سوره بقره 59 2. بحار الانوار ج 53 ص 73و129 تفسير برهان ج 1ص 101 وتفسيرصافى ج 4 ص 77. 3. تفسيرصافى ج11 ص119. 4. تفسيربرهان ج 1 ص 112- 108 نورالثقلين ج 1 ص 87-89 تفسيرصافى ج 1ص 124 – 130 الميزا ن ج 1 ص 204 5. تفسيرصافى ج 1 ص 1291 تفسير برهان ج 1ص 110 6. سوره بقره243 7. الميزان ج 2 ص 283 تفسيربرهان ج 1 ص234 وروضه كافى ج1 ص282 8. تفسيرصافى ج 1 ص 269 مجمع البيان ج 1 ص 370وتفسير كشاف ج 1 ص307 9. مجمع البيان ج 1 ص370 تفسيرصافى ج 1 ص 269 نورالثقلين ج 1ص 269 تفسيربرهان ج 1 ص 249 10. بحارالانوار ج 53 ص 28 1- 131 وا لا يقاظ ص 79. 11 . تفسيربرهان ج 1 ص 246-249 تفسيرصافى ج 1 ص 264- 269 تفسيرعياشي ج1 ص140 نور الثقلين ج51 ص 268-275 وبحار الانوار ج 14 ص 360 12. رجعت محمد خادمى شيرازى ص 112 13. الايقاظ ص 188 - 231 14. الايضاح ص 189 - 196 15. الايقاظ ص 41 و 99بحار الانوار ج 53 ص 59 و 129 و 40
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 7:36 توسط گلناز دودانگه
|
|
||
|
|
|
|
|
رجعت در قرآن و روایات تعریف رجعت رجعت در لغت به معناى بازگشت وبازگشتن به دنيا پس از انتقال به جهان ديگر است. و در اصطلاح بدين مفهوم است كه امامان خاندان وحى ورسالت(ع) وانبوهى ازكسانى كه جهان را بدرود گفته اند، بار ديگر پس از حضرت مهدى(ع) وپيش از شهادت او به خواست خداوند واراده حكيمانه او، بدين جهان باز مى گردند. نخستين رجعت كننده، امام حسين(ع) است وپس ازايشان، همه امامان اهل بيت (ع) يكى پس از ديگرى رجعت مى كنند) 1 رجعت، از عقايد مسلم شيعه است و آيات وروايات در اين باره، بيش از حد شهرت وتواتر است . در يادداشت هاى مرحوم دهخدا از ظهور حضرت بقية الله (ع) و از نزول حضرت مسيح (ع) نيز "رجعت " تعبير شده است (2) كه از نظر معناى لغوى درست است ولى از نظر اصطلاح، صحيح نيست زيرا رجعت در اصطلاح كلامى شيعه، عبارت از بازگشت پس از مرگ است، در حالى كه وجود اقدس حضرت صاحب الزمان (ع) در پشت پرده غيبت است واز پرده بيرون مى آيد، و وجود مقدسى حضرت عيسى (ع) در آسمان هاست كه پس از ظهور ولى عصر(ع او نيز نازل مى شود و در پياده كردن عدالت اجتماعى، يار و مددكار آن مهر تابان مى شود. از اين رهگذر در مورد امام زمان (ع) ظهور تعبير مى شود و درباره حضرت عيسى (ع) "نزول "، و تعبير رجعت اصطلاحى در حق آن ها صحيح نيست. وامَا فرمان رجعت، همانند فرمان ظهور، از طرف خداوند متعال صادر مى شود و جمعى از بندگان خالص خداوندكه سال ها و احياناَ قرن ها پيش ازآن، ديده از جهان فرو بسته اند، باز مى گردند وتجلى قدرت خداوند را در دولت كريمه حضرت مهدى (ع) مي بينند . (3) جامعه شناسي رجعت نفي نابرابري و استثمار است . آنان كه به بردگي و استثمار كشيده شده اند و هويت و حياتشان به يغما رفته روزي حق مسلم بر باد رفته خود را از ستمگران مي ستانند . دنياي رجعت دنيايي علوي و آزاد و سبز و ابدي است . سؤال مهم اين است كه آيا رجعت اختيارى است ؟ ناگفته پيداست افرادى كه براى انتقام وتنبيه رجعت مى كنند، هرگز به ميل واراده خود برنمى گردند، بلكه به مصداق كافر به جهنم نمى رود، كشان كشان مى برند ،آن ها نيز ناگرير تن به رجعت نمى دهند، كه رجعت براى آن ها بسيار ذلت بار وسخت است. ولى در مورد مؤمنين به نظر مى رسدكه اختيارى خواهد بود نه اجبارى. مفضل بن عمر مى گويد: در خدمت امام صادق (ع) صحبت از حضرت ولى عصر(ع) شد واز افرادى كه عاشقانه انتظار ظهور او را مى كشند وپيش از نيل به چنين سعادتى از دنيا مى روند ،گفت وگو شد، فرمود: هنگامى كه حضرت ولى عصر(ع) قيام كند، مأمورين الهى در قبر با اشخاص مؤمن تماس مى گيرند وبه آن ها مى گويند: اى بنده خدا مولايت ظهوركرده است، اگر مى خواهى به او بپيوندى آزاد هستى، واگر بخواهى در نعمت هاى الهى متنعم بمانى باز هم آزاد هستى (4)از اين حديث استفاده مى شود كه رجعت در مورد مؤمنان، اختيارى است . 1. امام مهدى (ع) از ولادت تا ظهور سيد محمدكاظم قزوينى ص 792 2. لغتنامه دهخدا حرف راء، ص 295 3. رجعت محمد خادمى شيرازى ص 16 4. بحارالانوار ج 53 ،ص 92
تفاوت رجعت با ظهور ظهور و قيام حضرت مهدي (عج) آخرين حلقه مبارزه حق و باطل است كه از آغاز زندگي بشر در اين كره ي خاكي بر پا بوده وبا ظهور آن حضرت اين حلقه كامل شده و رهبران كفر و پيشوايان باطل نابود شده و زمين ار وجود آنها پاك مي شود . مهدي(عج) در واقع رهرو ايده آل همه ي پيامبران و اولياي الهي و مردان مبارز راه حق و حقيقت است كه با ظهور آن حضرت اين مبارزه به كمال نهايي مي رسد و بساط ظلم و بي عدالتي از جهان برچيده شده و تلاش و زحمات مردان الهي در طول تاريخ به بار مي نشيند . حضرت مهدي(عج) الآن زنده است و همانند خورشيد زير ابر براي جهانيان نورافشاني نموده و واسطه ي فيض الهي براي جهانيان است ( لولا الحجه لساخت الارض باهلها) اما رجعت عبارت است از برگشتن گروهي از مومنان خالص و گروهي از سردمداران كفر و شرك كه از دنيا رفته اند ، گروه اول با ديدن ثمرات تلاش هاي شان و تحقق وعده ي الهي لذت برده و به عزت نايل شوند و گروه دوم علي رغم خواسته و تلاش هاي شان با ديدن تحقق حكومت جهاني به ذلت و خواري گرفتار آيند . بنابراين تفاوت رجعت با ظهور حضرت مهدي (عج) را مي شود چنين خلاصه كرد : 1. ظهور مهدي(عج) براي بر چيده شدن ظلم و ستم است اما رجعت براي ديدن برچيده شدن ظلم و ستم 2. حضرت مهدي (عج) كه در سال 255 ه.ق چشم به جهان گشوده و تا به حال زنده است ، پس از غيبت طولاني ، براي تشكيل حكومت جهاني به اذن خداوند ظهور مي كند . اما رجعت كنندگان ، همه از دنيا رفته اند و به اذن خدا سر از قبرها بيرون آورده و زنده مي شوند . در واقع رجعت ، محشر صغري و نمايشي از محشر كبرا است 3. با ظهور حضرت مهدي (عج) و تشكيل حكومت عدل جهاني ، يكي از اهداف رجعت كه عزت اسلام و مسلمين و ذلت و خواري كفار و منافقين است ،محقق مي شود . 4. با ظهور حضرت مهدي(عج) دادگاههاي رسيدگي به جنايات و تظلماتي كه بر رجعت كنندگان صالح رفته است تشكيل مي شود و ستمگران تاريخ در حد امكان در همين دنيا به كيفر اعمالشان رسيده ، حدود و قصاص تعطيل شده ي الهي اجرا مي شود . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 6:28 توسط گلناز دودانگه
|
|
||
|
|
|
|||
|
پاسخ به شبهات بهائيان در باره نقض خاتميت وقتی کلمه مسجد بدون الف و لام می آید مشخص است که منظور مسجد خاصی نیست و به صورت نکره آمده و نمی توانیم بگوییم تنها منظور مساجد در اسلام است بلکه می تواند هر مسجدی باشد و چون در اول آیه « یا بنی آدم » آمده است شامل همه عبادتگاه ها در زمانهای مختلف می شود . اگر خود آقای بهاء الله اقرار به خاتمیت کرده باشند چه می گویند ؟ . به این قسمت از گفتار ایشان در کتاب اشراقات توجه فرمائید یعنی صلوات و سلام بر سرور عالم و آموز گار ملتها کسی که رسالت و نبوت به او پایان یافت و بر آل و اصحاب او. آیا این مطلب اقرار به ختم نبوت و رسالت به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نیست ؟؟؟؟ . پاسخ به شبهات بهائيان در باره نقض خاتميت از تفسير نمونه وَ لِكلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا يَستَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَستَقْدِمُونَ(34) براى هر قوم و جمعيتى زمان و مدت (معينى ) است و به هنگامى كه مدت آنها فرا رسد نه ساعتى از آن تاخير مى كنند و نه بر آن پيشى مى گيرند. هر جمعيتى سرانجامى دارد در اين آيه خداوند به يكى از قوانين آفرينش يعنى فنا و نيستى ملتها، اشاره مى كند و بحثهاى مربوط به زندگى فرزندان آدم در روى زمين و سرانجام و سرنوشت گنهكاران كه در آيات قبل گفته شد با اين بحث روشنتر مى شود. نخست مى گويد: براى هر امتى زمان و مدت معينى وجود دارد (و لكل امة اجل (.و به هنگامى كه اين اجل فرا رسد، نه لحظه اى تاخير خواهند كرد و نه لحظه اى بر آن پيشى مى گيرند (فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون( يعنى ملتهاى جهان همانند افراد، داراى مرگ و حياتند ملتهائى از صفحه روى زمين برچيده مى شوند، و بجاى آنها ملتهاى ديگرى قرار مى گيرند، قانون مرگ و حيات مخصوص افراد انسان نيست بلكه اقوام و جمعيتها و جامعه ها را نيزدر بر مى گيرد. با اين تفاوت كه مرگ ملتها غالبا بر اثر انحراف از مسير حق و عدالت و روى آوردن به ظلم و ستم و غرق شدن در درياى شهوات و فرو رفتن در امواج تجمل پرستى و تن پرورى مى باشد هنگامى كه ملتهاى جهان در چنين مسيرهائى گام بگذارند، و از قوانين مسلم آفرينش منحرف گردند، سرمايه هاى هستى خود را يكى پس از ديگرى از دست خواهند داد و سرانجام سقوط مى كنند. بررسى فناى تمدنهائى همچون تمدن بابل ، و فراعنه مصر، و قوم سبا، و كلدانيان ، و آشوريان ، و مسلمانان اندلس ، و امثال آنها، اين حقيقت را نشان مى دهد كه در لحظه فرا رسيدن فرمان نابودى كه بر اثر اوج گرفتن فساد صادر شده بود، حتى ساعتى نتوانستند پايه هاى لرزان حكومتهاى خويش را نگاه دارند. بايد توجه داشت كه ساعت در لغت به معنى كمترين وقت است ، گاهى به معنى لحظه و گاهى به معنى مقدار كمى از زمان مى آيد اگر چه امروز معنى معروف آن يك بيست و چهارم مدت شبانه روز است . پاسخ به يك اشتباه بعضى از مذاهب ساختگى كه در قرون اخير پيدا شده اند براى رسيدن به اهداف خود، لازم ديده اند كه قبل از هر چيز پايه هاى خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به گمان خويش متزلزل سازند، لذا بعضى از آيات قرآن را كه هيچ دلالتى بر هدف آنها ندارد به كمك تفسير به راءى ، و سفسطه بر مقصود خود منطبق ساخته اند از جمله آيه مورد بحث است ، آنها مى گويند: قرآن گفته است هر امتى پايانى دارد و منظور از امت ، مذهب است بنابراين مذهب اسلام نيز بايد پايانى داشته باشد! بهترين راه براى درك چگونگى اين استدلال اين است كه معنى واقعى امت را در لغت ، و سپس در قرآن مجيد، مورد بررسى قرار دهيم . از بررسى كتب لغت و همچنين موارد استعمال اين كلمه در قرآن كه بالغ بر 64 مورد مى شود چنين استفاده مى گردد كه امت در اصل به معنى جمعيت و گروه است . مثلا در داستان موسى مى خوانيم و لما ورد ماء مدين وجد عليه امة من الناس يسقون : هنگامى كه به آبگاه شهر مدين رسيد، جمعيتى را مشاهده كرد كه (براى خود و چهارپايانشان ) مشغول آب كشيدن هستند و نيز در مورد امر به معروف و نهى از منكر مى خوانيم : و لتكن منكم امة يدعون الى الخير: بايد جمعيتى از شما باشند كه دعوت به نيكيها كنند. و نيز مى خوانيم : و قطعناهم اثنتى عشرة اسباطا امما: ما بنى اسرائيل را به دوازده قبيله و گروه تقسيم كرديم . و نيز مى خوانيم : و اذ قالت امة منهم لم تعظون قوما الله مهلكهم : جمعيتى (از ساكنان شهر ايله از بنى اسرائيل ) گفتند: چرا اندرز مى دهيد افراد گناهكارى را كه خداوند آنها را هلاك خواهد كرد ... (اعراف – 164 از اين آيات به خوبى روشن مى شود كه امت به معنى جمعيت و گروه است ، نه به معنى مذهب و نه به معنى پيروان مذهب ، و اگر مى بينيم كه به پيروان مذهب امت گفته مى شود، به خاطر آن است كه آنها نيز براى خود گروهى هستند. بنابراين معنى آيه مورد بحث اين است كه هر جمعيت و گروهى ، سرانجامىخواهند داشت ، يعنى نه تنها تك تك مردم ، عمرشان پايان مى پذيرد بلكه ملتها هم مى ميرند و متلاشى مى شوند و منقرض مى گردند اصولا در هيچ مورد امت ، در معنى مذهب به كار نرفته است ، و به اين ترتيب آيه مورد بحث هيچگونه ارتباطى به مساله خاتميت ندارد. يَبَنى ءَادَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسلٌ مِّنكُمْ يَقُصونَ عَلَيْكمْ ءَايَتى فَمَنِ اتَّقَى وَ أَصلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَ لا هُمْ يحْزَنُونَ(35) 35- اى فرزندان آدم ! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند (از آنها پيروى كنيد) زيرا آنها كه پرهيزگارى پيشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خويش و ديگران بكوشند) نه ترسى بر آنها هست و نه غمناك مى شوند. دستور ديگرى به همه فرزندان آدم بار ديگر خداوند فرزندان آدم را مخاطب ساخته ، مى گويد: اى فرزندان آدم اگر رسولانى از خودتان (از طرف من ) به سويتان آمدند كه آيات مرا به شماعرضه مى دارند از آنها پيروى كنيد، زيرا آنها كه پرهيزگارى پيشه كنند و در اصلاح خويشتن و ديگران بكوشند نه وحشتى از مجازات الهى خواهند داشت و نه اندوه و غمى (يا بنى آدم اما ياتينكم رسل منكم يقصون عليكم آياتى فمن اتقى و اصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون ). پاسخ به يك سفسطه ديگر همانطور كه در آيات گذشته گفتيم جمعى از دين سازان قرون اخير براى صاف كردن جاده ادعاهاى خود پاره اى از آيات قرآن را مستمسك قرار داده و مدعى هستند كه دليل بر نفى خاتميت است ، در حالى كه ارتباطى با آن ندارد. يكى از آنها آيه فوق است ، آنها بدون اينكه قبل و بعد اين آيات را در نظر بگيرند مى گويند: اين آيه با توجه به جمله ياتينكم كه فعل مضارع است دليل بر اين است كه امكان دارد در آينده پيامبران ديگرى مبعوث شوند. ولى اگر كمى به عقب برگرديم و آيات گذشته را كه از آفرينش آدم و سكونت او در بهشت و سپس رانده شدن او و همسرش از بهشت سخن مى گويد در نظر بگيريم و ملاحظه كنيم كه مخاطب در اين آيات مسلمانان نيستند، بلكه مجموع جامعه انسانى و تمامى فرزندان آدمند پاسخ اين سخن روشن مى شود زيراشك نيست كه براى مجموعه فرزندان آدم رسولان زيادى آمدند كه نام عده قابل ملاحظه اى از آنها در قرآن آمده و نام عده ديگرى نيز در كتب تواريخ ثبت است . منتها اين عده از دين سازان براى اغفال مردم ، آيات گذشته را به دست فراموشى مى سپارند و مخاطب در اين آيه را خصوص مسلمانان مى گيرند و از آن نتيجه گيرى مى كنند كه امكان رسولان ديگرى در كار است . اينگونه سفسطه ها سابقه بسيار دارد مخصوصا در ميان اينها كه آيه يا جمله اى از يك آيه را از بقيه جدا مى كنند و قبل و بعد آنرا ناديده مى گيرند و بر مفهومى كه تمايل دارند تطبيق مى دهند هر چند ضد مفهوم واقعى آن باشد تفسير نمونه جلد 6 پاسخي ديگر به نقض خاتميت اولا امت صرفا بمعنی امت مصطلح یعنی پیروان یک پیامبر نیست زیرا که در قرآن کریم کلمه امت حتی بر یک نفر هم اطلاق شده است چنانچه خداوند در رابطه با حضرت ابراهیم علیه السلام میفرماید : إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ و هم چنین بر بعضی از امتی نیز اطلاق شده است وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ ------وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَو هم چنین بر مدت و زمان نیز اطلاق شده است وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ پس اینکه مراد امت یک پیامبر باشد یک احتمال است و در ثانی وقتی قیامت شود و دنیا به آخر برسد اجل این امت هم رسیده است و معنی آیه این نیست که بعد از سر رسیدن اجل این امت پیامبر دیگری با امت دیگری روی کار بیاید . و هم چنین در رابطه با آیه یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون. آیه خطاب به همه بنی آدم است نه فقط مسلمانان و آیات قبل و بعد هم این نکته را تأیید می کند و شکی نیست که از زمان حضرت آدم تا کنون هزاران پیامبر آمده است . بر فرض که بهائیان این مطلب را نپذیرند و بر گفتار خود اصرار ورزند می گوئیم به چه دلیل پیامبر بعدی باید باب و بها باشند و اگر این راه باز باشد خوب من هم پیغمبرم زیرا که لکل امة اجل میگوید امت بهائی تمام می شود و آیه یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون. هم خبر از پیامبران بعدی میدهد و بهائیان هم که برای اثبات نبوت معجزه را لازم نمی دانند پس من هم پیامبرم و بر بهائیان طبق نظر خودشان واجب است که به این حقیر ایمان بیاورند .
|
||||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 7:24 توسط گلناز دودانگه
|
|
||||
|
|
|
|
|
اعتقاد بهائيان در باره خاتميت از قاطع ترین دلایل مبنی بر استمرار ظهور پیامبران و در نتیجه ادیان آسمانی، آیاتی از قرآن شریف می باشد که صراحتا بشارت می دهد، که رسولانی در آینده برای هدایت خلق مبعوث خواهند شد. چنانچه، خداوند در آیات 34 و 35 سوره اعراف می فرماید: " ولکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لایستقدمون. یا بنی آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون" (هر قومی را اجل و دوره معینی است که چون فرا رسد لحظه ای مقدم و موخر نتوانند کرد. ای فرزندان آدم چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا برای شما بیان کنند پس هر که تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود). شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان که مهمترین تفسیر شیعه می باشد در ذیل تفسیر یا بنی آدم می نویسد: "هو خطاب یعم جمیع المکلفین من بنی آدم من جائه الرسول و من جازان یاتیه الرسول،" یعنی آن کلمه خطابی است عمومی، جمیع مکلفین را از بنی آدم، چه کسانی که آمده است آنها را رسول و چه کسانی که جایز است که بیاید ایشان را رسول. بنابراین، " آیه 34، خبر از انقضای دوره هر امت داده و چون اسلام هم امت محسوب، پس دارای انقضاء خواهد بود و برای تاکید این معنی پس از این آیه خداوند ذکر ارسال رسل را با صیغه مضارع موکد ادوات تاکیدیه (یاتینکم) که مختص به استقبال است اخبار می فرماید ( پسوند نون تأکید در " یأتینّ " فعل را در وضعیت موکد قرار می دهد)". لازم به ذکر است که، اینگونه فعل باز هم در قرآن مجید در آیه 38 سوره بقره آمده که ترجمه آن به نحوی صحیح تر صورت گرفته است: "فاما یاتینکم منی هدی" ( هر آینه شما را از سوی من هدایت خواهد آمد). در تفسیر آیه و لکل امة اجل (هر قومی را اجل و دوره معینی است)، در تأئید اینکه برای امت حضرت محمد (ص) نیز اجل و دوره معینی است در مبحث شصت و هفتم کتاب الیواقیت و الجواهر عبدالوهاب شعرانی و همچنین در نجم الثاقب میرزا حسین نوری مذکور است که، پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: " ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون" ( اگر امت من صالح و نیکوکار باشند اجل و مدت ایشان یک روز است و اگر فاسد و بدکار باشند نصف روز که همانا روز در نزد خدا هزار سال است). http://besharat.blogfa.com در اين دو آيه قرآن در بیانی خطاب به مسلمانان می آموزد که هر امتی، حتی امت اسلام پایانی دارد و پایان (اجل) آن با ظهور رسول (پیامبر بعدی) است که از میان خود آنان برانگیخته می شود و آیات الهی بر ایشان نازل می کند. آنهایی که این حقیقت را درک کنند و ایمان بیاورند بر ایشان بیمی نیست. خداوند در قرآن به زبان صریح و آشکار ادامه و تسلسل وحی الهی را بیان کرده است و کما اینکه در اعراف آیه 34 از فعل یاتی + نّ + کم خطاب به مسلمین استفده کرده است. در عربی دو نون تاکید داریم ثقیله و خفیفه (ن) و ثقیله بر سر فعل مضارع که وارد بشود معنی آن حتما وقایع آینده است و کذبوا در آیه بعد عطف معنوی به آیه قبلی است و لذا ماضی به کار رفته است. فرار از معنی آیه به بهانه اینکه مخاطب آن مسلمین نیست نیز اشتباه است چون چند آیه قبل خداوند جواب این ایراد را هم داده است: (اعراف 31) یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا. پس مشخص است که منظور از بنی آدم در این آیه مسلمین هستند و مخاطب یهود و نصاری نیست. آیات 26-36 مخاطبش بنی آدم است و احکام این قسمت متناوبا با دو بیان آغاز می شود یکی قل (خداوند خطاب به حضرت رسول می فرماید: بگو) چون من حرم زینه الله ...(32) و قل انما حرم ربی الفواحش ...(33) و قل امر ربی بالقسط...(29) و دیگری یا بنی آدم تا می رسیم به لکل امه اجل و آیهء بعدی در مورد ظهور آینده رسولان. مخاطب آیات هم حتما باید شامل مسلمین باشد چون اینها احکام و دستوراتی هستند که مسلمین اجرا می کنند. ودر مورد واژه مسجد که در قرآن 20 مرتبه به کار رفته است. در مواردی که مسجد ذکر شده عموما منظور عبادگاه و محل پرستش مسلمین است نه یهود و مجوس و نصاری. سايت انجمنهای گفتمان تکیه خانه عمومی چنداول *** پاسخ به این شبهه را در پست بعدی بخوانید
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 7:11 توسط گلناز دودانگه
|
|
||